محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
962
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
گفت : كار بر خلاف آن است كه تو دانى كه ايشان مرا مطيعاند و فرمانبردار ، و اگر نه آن بودى كه ايشان زيد بن على را يارى كردندى ، اين بودى كه تو همى گويى ، و ليكن چون او را فرو گذاشتند تا تو بر وى ظفر يافتى ، و ايدون كن كه چون نامهء من به تو رسد ايشان را بنوازى و عطا و روزى بيفزايى . يوسف بن عمر ايشان را برخواند و همچنان كرد كه هشام فرموده بود . و خبر كشتن زيد بن على سوى جعفر بن محمّد الصّادق رسيد . بگريست سخت و گفت : * ( رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا الله عَلَيْه فَمِنْهُمْ من قَضى نَحْبَه وَمِنْهُمْ من يَنْتَظِرُ وَما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا 33 : 23 ) * . و از مؤمنان گروهى اندك وفا كنند [ 324 b ] بدانچه با خداى پيمان كنند ، و از ايشان بعضى بمردند و بعضى گوش همى دارند . و موسى بن حبيب ايدون گويد كه زنى از پارسايان مرا حديث كرد كه شبى به خواب ديدم پس از كشتن زيد بن على به سه روز كه گروهى از آسمان فرود آمدندى با لباسهاى نيكو و از گرداگرد زيد اندر آمدند و دستها بر وى همى زدند ، و همى گريستند و نوحه همى كردند چون زنان ما اندر ماتمها . پس يكى از ايشان جامهء سبز پوشيده بود و گفت : اى زيد ، ترا بكشتند ، اى زيد ، ترا بردار كردند و ترا برهنه كردند ، لاجرم شفاعت جدّت نيابند روز رستخيز . اين زن گفتا : يكى را از ايشان پرسيدم كه اين زن كيست بدين نيكوئى ؟ گفت : فاطمه دختر پيغمبر و زن على مرتضى صلوات الله عليهم .